X
تبلیغات
رایتل
انجمن رمان
با بهترین رمان های فانتزی همراهمان باشید!!!
تاریخ : شنبه 2 دی‌ماه سال 1391
نویسنده : mohammad

خیلی داستان جالبیه و این که نظر بدید چون میخوام چندتایی برنامه اجرا کنم

  • چند تا داستان کوتاه بزارم
  • و یه مجموعه رمان ایرانی کنارش بدم بیرون
  • با یه کتاب اس ام اس که همه چی توشه
  • و برا این که بد قول نشم همه اینا تو چرک نویس هست و فقط منتظر نظر های گرم شماست

بریم سراغ داستان:


دوستی می گفت: خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند. تعدادی هم برای

محکم کاری دو بار این کار را انجام می دادند، ابتدا و انتهای کلاس، که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی. هم
رشته ای داشتم که شیفته یکی از دختران هم دوره اش بود. هر وقت این خانم سر کلاس حاضر بود، حتی اگر نصف کلاس
غایب بودند، جناب مجنون می گفت: استاد همه حاضرند! و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس، می گفت:
استاد امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده!

در اواخر دوران تحصیل، باهم ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند. امروز خبردار شدم که آگهی
ترحیم بانو را با این مضمون چاپ کرد است:

هیـچ کس زنده نیست… همه مُردند …


آخرین مطالب
   
 
متن دلخواه شما