X
تبلیغات
رایتل
انجمن رمان
با بهترین رمان های فانتزی همراهمان باشید!!!
تاریخ : شنبه 25 مرداد‌ماه سال 1393
نویسنده : mohammad

اولی: ولی من براش چیزی تو عشق کم نذاشتم..
دومی: هیچ وقت تمام محبت و عشقت را یکجا کادو پیچ نکن و به کسی هدیه نده
اولی: اون کسی نبود، معشوقم بود..
دومی: بود..! اما معشوقت نموند..
میدونی..!
به آدما وقتی همۀ یک چیزی را یکجا بدی، ازش خسته میشن..
وقتی به تهِ یک چیزی برسند، راهشون را عوض میکنند..

اولی: ولی این خاصیتِ عشقه.. نباید تو احساس کم گذاشت..
دومی: کم نزار.. نامردی هم نکن.. میدونی..!!
بیشتر از دیروز و کمتر از فردا مایه بذار..
اولی: عشق را نمیشه معیار کرد.. واحد سنجش نداره که چقدر مایه بذاری
دومی: ولی آدما معیار سنجش دارند..
اولی: چی میخوای بگی..!
دومی: وقتی همۀ محبتت را یک دفعه به کسی نشون بدی،
ممکنه فردا نتونی مثل دیروز بهش محبت کنی.. عشق بورزی..
میخوام بگم که اون به محبت دیروزت خو گرفته.. و
بی محبتی امروزت را به حسابِ بی علاقگی و نخواستنت میزاره..
اگه میخوای از چشمش نیفتی،
همیشه جایی برای کشف خودت و محبتت بزار..
همیشه عشق بورز، اما تا جایی که
بتونی فردا بیشتر از دیروز بهش عشق بورزی..

اولی: ولی اینکه شبیه معامله است..
دومی: دقیقا.. تو هم امروز یک ورشکسته ای..
اگه دیروز همۀ احساستُ یکجا سرمایه گذاری نکرده بودی،
امروز لااقل دلت نمی سوخت..
...
همیشه یادت باشه عشق یعنی ریسک..
اگه تو یک معامله نتونی هر روز، بیشتر از دیروز سود برسونی،
قرار داد فسخ میشه و با دیگری بسته میشه.. به این کار میگن خیانت..


تاریخ : شنبه 25 مرداد‌ماه سال 1393
نویسنده : mohammad

خب خب خب من دوباره برگشتم

به درخواسته یکی از دوستانه عزیز آفرودایت عزیز الباقی کتاب برایم بمیر در اختیار دوستان قرار گرفت

باشد ک رستگار شویم :D


این کتاب نوشته امی پلام هستش و یه مجموعه 3 جلدی داره و به شدت پر طرفدار هستش و لازمه بگم هر کسی که دنبال یه کتاب خاص میگرده که یه چیز متفاوت توش باشه من این کتابو بهش پیشنهاد میکنم.


«راستی شایعاتی هم هست که جلده دوش ترجمه شده ولی من منتظر ترجمه داداشه گلم آقا کیارش شفیعیان از انجمن دوران اژدها میمونم»


خدمته شما 


فصل 14


فصل 15


فصل16


فصول 17 - 29


فصل 30


فصول 31-40(فصول پایانی)




تاریخ : دوشنبه 7 بهمن‌ماه سال 1392
نویسنده : mohammad

داستانی عبرت آموز در مورد زندگی یک زارع  پیر افریقایی وجود دارد که به موفقیت زیادی دست یافت، ولی یک روز از شنیدن داستان کسانی که به افریقا می روند به هیجان آمد.

او مزرعه خود را می فروشد و تصمیم می گیرد به افریقا برود ، معدن الماس کشف کند و به ثروتی افسانه ای دست یابد . او قاره افریقا را در مدت 12 سال زیر پا می گذارد و عاقبت در نتیجه بی پولی ، تنهایی، خستگی و بیماری و ناامیدی ، خود را به درون اقیانوس پرت می کند و غرق می شود.

از طرف دیگر ، زارع جدیدی که مزرعه او را خریده بود ، هنگامی که  به قاطر خود ، در رودخانه ای که از وسط مزرعه اش می گذرد ، آب دهد ، تکه سنگی پیدا می کند که نور درخشانی از خود ساطع می کند.

معلوم می شود آن سنگ الماسی است که قیمتی بر آن متصور نیست . کسی که الماس را شناخته است از زارع درخواست می کند که او را به مزرعه اش ببرد و محل را به او نشان دهد و زارع او را به محلی که قاطرش را آب داده بود می برد . آنها در آنجا قطعه سنگ های بسیاری از همان نوع پیدا می کنند و بعداً متوجه می شوند که سرتا سر مزرعه پوشیده از فرسنگ ها معدن الماس است.

زارع پیر پیشین بدون آنکه حتی زیر پای خود را نگاه کند برای کشف الماس به جای دیگری رفته بود .

وقتی هدفی را برای خود تعیین می کنید فکر نکنید برای عملی ساختن آن باید سراسر کشور را زیر پا بگذارید ، شغل خود را عوض کنید ....

ببینید دقیقاً کجا هستید و از همان جا کار خود را آغاز کنید . در بیشتر موارد میدان های الماس خود را در همان جا خواهید یافت.


تاریخ : پنج‌شنبه 10 مرداد‌ماه سال 1392
نویسنده : mahdi

سلام

من این رمان روخیلی وقته که خوندم خیلی قشنگه نگاه به اسمش نکنید



مجید در خونواده ای پولدار بدنیا آمده و در رفاه و آسایش بزرگ شده است . جهت ادامه تحصیل به آمریکا می رود و در دانشگاه MIT درس می خواند اما با شروع جنگ به ایران باز می گردد و بصورت داوطلبانه به جبهه می رود . بخاطر لیاقت و استعداد خارق العاده ای که از خود بروز می دهد پیشرفت کرده و فرمانده ارشد می شود و …




(نسخه جاوا)


تاریخ : پنج‌شنبه 10 مرداد‌ماه سال 1392
نویسنده : mahdi

بازهم سلام عرض شد!!!

خب گفتم یه رمان بذارم بعدرفع زحمت کنم!!!

عشق وانتقام هستش من خوندمش وقشنگ بود ایشالاشماهم خوشتون بیاد!!!

ازین به بعدهرچی میذارم قبلش میخونم!!


راستیتش این رمان درمورددختری درزمان انقلابه نمیدونم براچی زمان انقلاب رو

انتخاب کرده!!!

به دختره ظلم میشه وایناکه بقیش رو بخونید



دانلود


تاریخ : پنج‌شنبه 10 مرداد‌ماه سال 1392
نویسنده : mahdi

سلااااااااااام صدتاسلاااااااام به دوستای خودم که اینقدرسراغم رومیگیرید!!!


ازچی بگم خیال داری چی ازدلم دراد...

اوخ ببخشیدمن نبودم!!!

بنظرم همتون میدونید حالم بدبوده ولی نمیدونیدچم بوده


فقط بهتون بگم که بنده کله م بادداشته رفتم زیرتیغ جراحی!!!

نه بابامفصله مریضیم نمیتونم توضیح بدم براتون!!!


تاریخ : سه‌شنبه 8 مرداد‌ماه سال 1392
نویسنده : mohammad
معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ...

دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز


معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟

معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره

شد و داد زد:

چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو

میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!

دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...

اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد...

اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه...

اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنمتوش بنویسم...


اونوقت قول می دم مشقامو ...


معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت:بشین سارا ...


 

 


آخرین مطالب
   
 
متن دلخواه شما